رمان بی کرانگی درباره‌ی دو همسایه‌ی دیواربه‌دیوار به نام‌های سالاری و کیانی در منطقه‌ی شمیران تهران است که پس از سال‌ها همزیستی دوستانه، ناگهان به سبب رویدادی پیش‌بینی‌نشده تصمیم به قطع ارتباط با یکدیگر می‌گیرند. رمان، زندگیِ همزمان انسان‌هایی را روایت می‌کند که برای رسیدن به خوشبختی و نگهداری از آن ناچارند هرازچندی با سرنوشت و فراز و فرودهای آن رویارویی کنند. این رویارویی کم‌وبیش در طول رمان ادامه می‌یابد و سرانجام ما را به همراه یکی از شخصیت‌ها وارد جهانی ناشناخته و شگفت‌انگیز می‌کند؛ جهانی نو و آرمانی که ریشه در زمین خاکی، آرزوها و کهن‌الگوها دارد…
این رمان سرشار از جنبه‌های گوناگون زندگی است و می‌توان در آن موضوعاتی همچون: بلوغ، عشق، آرزو، وفاداری، جسارت و… را در بسترهای اجتماعی، فرهنگی و هنری و در موقعیت‌ها و مکان‌های گوناگون شهری و روستایی مشاهده نمود.‌ شخصیت‌پردازی‌ها و صحنه‌های‌پردازی‌های متعدد و متنوع، نثر و زبان درخورتوجه، کاربرد سنجیده‌ی واژگان فارسی و توجه به دغدغه‌های گوناگون انسانی از دیگر ویژگی‌های برجسته‌ی این رمان هستند
———————————————————————————————————————

:برشی از کتاب

دیوار…
دیوارهای سنگی، آجری، بتنی…
پس‌وپیشِ دیوارها همیشه پر از خبر بوده، پر از رخدادهای باورنکردنی، پر از رازهای سربه‌مهر. این سازه‌های دست‌ساز هرچه هم که کوچک‌وکوتاه یا بلندوکشیده باشند، همواره در زندگی آدم‌ها نشانه‌هایی از خود برجا می‌گذارند، نشانه‌هایی از آبادانی و ویرانی، جنگ و آشتی، شور و شیدایی، دلیری و بی‌باکی، و هزاران هزار نشانه‌ی دیگر که روزگار را دست‌خوش دگرگونی کرده‌اند…

***بی کرانگی
***مهدی ابراهیمی لامع

ناحیه کاربری